نوشته های گاه و بی گاهم
 

در زمین عشقی نیست که زمینت نزند

آسمان را دریاب

پيام ها()        link        شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠ - ملیحه

 

 

تنهایی یعنی؛

ذهنم پر از تو ،خالی از دیگران است...

اما کنارم خالی از تو و

پر از دیگران است...

 

پيام ها()        link        دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠ - ملیحه

 

گاه دلتنگ می شوم،دلتنگتر از همه دلتنگی ها...

گوشه ای می نشینم و حسرت ها را می شمارم

باختن ها را

صدای شکستن ها را 

نمی دانم  من کدامین امید را نا امید کرده ام 

کدام خواهش راه نشنیدام

به کدام دلتنگی خندیدم

که این چنین دلتنگم ...

دلتنگم، دلتنگ!

دلم یه بغل،پر از احساس دوست داشتن می خواد

آخه عقده ای شده

از بس ندیده طفلی...

 

پيام ها()        link        جمعه ٦ آبان ۱۳٩٠ - ملیحه

 

این روزا خوش شانسی  پشت خوش شانسی

اون از تصادف چند روز قبل

بعدشم گوشی موبایلم که رفت پیش اون دو تای قبلی

دیگه عمرا به گوشی پول بدم

فعلا دو روزه دارم که دارم بدون گوشی سر می کنم

مثل نبود خیلی چیزای دیگه که داره به سختی می گذره

 ناراحت

اینم از انتخاب واحد

تابستون بدون انتخاب واحد میرم کار آموزی

حالام  بخاطر حواس جمع ام 

 کلا از انتخاب واحد جا موندم

 ناراحتگریه

 

 

پيام ها()        link        دوشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٠ - ملیحه

 

توی این شهر شلوغ

تو حال خودتی و 

داری خاطرات تو از تو  ذهنت می گذرونی و

موزیک گوش می کنی.

"گل اشک و تو چشام   کاشت و رفتی

من تو غربت عشق   گذاشتی رفتی

بی کلامی    بی نشونی

منو با خاطرهات    گذاشتی رفتی

اون چشات و   اون نگاتو   و خندهاتو

خاطرات شده آتیش   تو وجودم

زرد زردم    تو بهارو   مثل برکه   تو رکودم

منکه روزی با غرورم

دل سنگ و می شکستم

پس چرا زود با یه لبخند

دل به چشمای تو بستم

منکه روزی با نگاهم

غنچه میکرد گل گلدون

پس چرا با رفتن تو

شده چشمام سرد و گریون

....

با یه صدای ناهنجار به خودت میای می بینی

بعله 

تصادف کردی

کی بود؟ چی بود؟ ....

 

پيام ها()        link        پنجشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٠ - ملیحه

 

 بوی هجرت می اید  

 بالش من پر آواز پر چلچله ها ست

 صبح خواهد شد

 و به این کاسه آب  

 آسمان هجرت خواهد کرد  

 باید امشب بروم 

 من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم 

 حرفی از جنس زمان نشنیدم

 هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود

 کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد

 هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت

 من به اندازه یک ابر دلم میگیرد  

 وقتی از پنجره می بینم حوری

 دختر بالغ همسایه 

 پای کمیاب ترین نارون روی زمین

 فقه می خواند

 باید امشب بروم

 باید امشب چمدانی را 

 که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم

 و به سمتی بروم 

 که درختان حماسی پیداست

 رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند  

یک نفر باز صدا زد : .....

 

پيام ها()        link        پنجشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٠ - ملیحه

 

بی حوصله و

دل تنگم

بی نهایت...

پيام ها()        link        جمعه ٢۸ امرداد ۱۳٩٠ - ملیحه

 

 

خسته شدم از بس دلم رنجید و من

خندیدم

 

پيام ها()        link        چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٠ - ملیحه

 

 

لحظه هایم در تنهایی می پوسند و می ریزند در مقابل چشمانت...

و تو چه آرام و بی رحم ...

نظاره گر این پاییز تلخی...

پيام ها()        link        سه‌شنبه ٤ امرداد ۱۳٩٠ - ملیحه

 

 

فراموش شده ایم

به راحتی آب خوردن

دوست داشتن؟؟؟

پيام ها()        link        شنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٠ - ملیحه